RSS

FUEL or FOOD/وعده غذائی

13 آوریل

حالا كه بيدار شدم ، شنيدم چند تا نوزاد همسن و سال من در جاي خود براي مسائل مختلف گريه مي كردند

يكي چون باباش راننده مسافركش شخصي بود و كارت سوختش رو همين اول ماهي گم كرده بود ،داشت گريه مي كرد

يكي چون گفته بودند چند شبي بخاطر عدم انعقاد خون مادرش بايد بيشتر در بيمارستان بماند گريه مي كرد

هم به خاطر مادرش هم به خاطرش پدرش كه خرج بيمارستان هرشب سر به فلك مي گذارد

احمدرضاي بيچاره هم كه از همه امون چند روزي بزرگتر بود به خاطر مشكل دفعي دستگاه گوارشي اش و بند آمدن شير مادرش از ناراحتي براي وي ،گريه مي كرد

و مي گفت : قراره ببرندش  بيمارستان آتيه كه عملش كنند

يكي به خاطربيكاري پدرش به دليل عدم تمديد قراردادش با محل كارش دقيقا از سه روز قبل يعني سي ام مهر هشتاد و شش

انگاري با  تمام شدن مهر هرگونه مهري از اين پدر و خانواده اش بريده شده الي مهر خداي متعال

يكي هم به خاطر وصل كردن بد سرم (به ضم سین ) به دستش غرغر مي كرد و . . .

من هم حيروون اين وضعيت و اين فهم و شعور رفقام

تا اينكه يه خانوم ناز نازي چون شما خوبان اومد و پاي چپم رو زد توي يه جاي نرم خيس بعد با يه كاغذ خشكش كرد بعد هم پاي راستم رو چنين كرد

بعدها فهميدم استامپ بوده و اثر پاي من را در پرونده ام زده اند

بعد مرا در يك جاي نرم كه تكان تكان هم مي خورد گذاشتند و از راهروي هاي مختلف مرا گذر دادند ، وارد يه اتاق شدم كه خانمي رو تخت استراحت مي كرد و يه آقا و خانوم مهربون (پدربزرگ و عزيز) من را نگاه مي كردند  و هي قربان صدقه من مي رفتند و . . .

بابا من گرسنه ام ، آخه قربون صدقه به چه درد من مي خوره!

دستام و پاهام سرد شده كسي چرا مراقب كنترل حرارت بدن من نيست!

من را گذاشتند كنار تخت

ايول بوي همان دوست آشنايم بود

مرا بلند كردند و گذاشتند روي سينه دوست قديمي ام

و من شروع كردم به مكيدن از شيره جان دوستم

بسيار خوشمزه بود و گرم ، اولش كمي غليظ و سفت بود كه فكم خسته مي شد ولي بعدش رقيق تر شد

ولي دوستم هنوز خسته و بي حال روي تخت بود

راستي بعد از خوردن شير همه به دوستم لقب مادر دادند  و ديدم كه واقعا برازنده وي هست زيرا ظاهرا فقط مادر است كه مي تواند گرسنگي مرا تشخيص و حل كند

ديگه احساس گرسنگي شديد ندارم كه همون خانوم نازنازي بدجنسانه مرا از مادرم گرفت و برد پيش رفقام 

Advertisements
 
4 دیدگاه

نوشته شده توسط در آوریل 13, 2008 در از نگاه البرز

 

برچسب‌ها: , , ,

4 پاسخ به “FUEL or FOOD/وعده غذائی

  1. arash

    ژانویه 22, 2009 at 14:04

    اگه خودتو نوشته باشی قدرت نویسنده شما بسیار خوب است استعداد نوشتن داستانرو داری امیدوارم با جمع آوری خاطرات خودتو در یک کتاب خوب و مناسب درست کنی :)

     
  2. سميرا

    ژانویه 28, 2009 at 14:52

    سلام

    من يه مقدار از مطالبتونو خوندم ميشه يه كم درمورد جريان اين نوشته ها بهم بگين چون يه جورايي من نفهميدم اين سرگذشت كي بود كه بيان مي كنين اصلا از زبون كيه؟

     
  3. سميرا

    ژانویه 28, 2009 at 16:08

    ضمنا من لينكتونو با نام بابا كوشا گذاشتم

    اگه خواستين با اسم ديگه اي لينك كنم بهم خبر بدين

    موفق باشيد

     
  4. arash

    فوریه 1, 2009 at 12:36

    با سلام و با تشکر ویژه
    من به شما پیشنهاد میکنم که این مطالب و وبلاگ را در سایت بلاگفا راه اندازی نمایید ممکن است بازدید شما افزایش یابد و البته تبادل لینک یادت نرود..اگر بیشتر تباادل لینک بذاری بازید وبلاگ شما افزایش یافته میشه… میدانم خانه به دوشی در تهران چقدر سخت است…من هم تنکابنی و هم تهرانی جنت آباد هستم در حال حاضر به عنوان دانشجو نرم افزار در تنکابن زندگی میکنم نامزد من تهرانی است از اینکه عروسی نکرده ام چون به دنبال کار هستم وقتی کار پیدا نشه واقعا آدم رو خسته میکنه ولی ما نباید نا امید بشیم….پاشیم و کار پیدا کنیم… به امید موفق ما و مردم ایران

     

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: