RSS

VISIT/ملاقات

27 ژانویه

سوم آبان هشتاد و شش

سلام

دوست مسن تره كه داشت يه جورايي اشتباهش رو با نخ جذبي سياه  و سوزن كج بي ريختش ،ماست مالي مي كرد، لبخند مليحي روي لبانش نقش بسته بود

دوست جوانترم رو ديدم

واي چه قيافه مهربون و معصومي داشت وقتي تو خونه اش اقامت داشتم هيچ وقت فكر نمي كردم اين قدرگرم ،رها،آرام، جذاب و گيرا باشه

 انگاري اصلا مسئله اي براش پيش نيومده بود

راحت طاق باز خوابيده بود بر عكس اين 9 ماه كه همش يا به اين دنده يا به اون دنده مي خوابيد كه به من توي خونه گرمم فشاري نياد

راحت راحت طاق باز خوابيده بود

مسئول كامپيوتر داشت هنوز با رايانه اش بازي مي كرد و بقيه بجز اون دو سه تا گردن كلفت كه من رو مي زدند ،مشغول يه كارايي بودن كه ظاهرا خيلي هم به من ربط نداشت

ادامه دارد . . .  

Advertisements
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در ژانویه 27, 2008 در از نگاه البرز

 

برچسب‌ها: ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: