RSS

LIGHT/نور

15 ژانویه

سوم آبان هشتاد و شش

ساعت شد 7:50 دقيقه

كه اون دوست مسن ترم با يه چاقوي عجيب اومد سراغ دوست جوان ترم

چشمام گرد شده بود قلبم مث گنجشك مي زد اينجوري ، گوش كنيد :تيك تيك تيك تيك تيك تيك …

با ايني كه هوا هم سرد بود اما خون به تندي توي جونم مي دويد

چشمتون روز بد نبينه دوست مسن تره  ديواره خونه ام رو پاره كرد. اوه اوه اوه ولي خون زياد نمي يومد

يه نور شديد زردي لاي اون همه نور ملايم سبز چنان خود نمايي كرد كه مجبور شدم زودي چشمام رو ببندم ، كه نكنه ديگه نتونم نه رنگ سبز و زرد و سايررنگهاي زيباي خدا رو ببينم!!

در حين بستن چشمام به ساعت روي ديوار نگاه كردم ديدم ساعت 7:57 دقيقه است .

ادامه دارد

Advertisements
 
۱ دیدگاه

نوشته شده توسط در ژانویه 15, 2008 در از نگاه البرز

 

برچسب‌ها: ,

1 پاسخ به “LIGHT/نور

  1. سید محمد فرید "ضیا"

    فوریه 4, 2009 at 18:15

    من را به یاد کوچکی ام انداختی»باباکوشا» یااصلا ما دراین دنیا تا پایان عمر کوچکیم نیازمندیم .فرید ازافغانستان

     

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: