RSS

خونه ی ابرا

باز ماهی های گُلی آمدند و بوی عید و سبزه
در تشت ها و دبه های پلاستیکی و آکواریم های پُر تراکم
و با خود باران و طراوت و نشاط آوردند
چه ربطی بین باران و ماهی می تونه باشه؟
یاد صحبت البرز (پسرم) افتادم که می گفت : پدر میدونی کِی ها بارون میاد؟
وقتی که ابرا از خوونه اشون بیرون میان!!؟
پرسیدم : خونه ی ابرا کجاس پدر؟
خیلی مطمئن و با نگاهی عاقل اندر سفیهانه ای جواب داد : خونه ی اَبرا توی دریاس دیگه !!؟
حالا که بیشتر فکر میکنم می بینم یه چیزایی این دانای کل میدونه که من باید کلی تلاش کنم ربطش رو بفهمم
ماهی ؟ دریا ؟ ابر ؟ باران ؟ خونه ؟
. . .

 
3 دیدگاه

نوشته شده توسط در مارس 13, 2011 در از نگاه البرز

 

Our Sound Uni Vers

در آغاز كلمه بود، و كلمه نزد خدا بود
در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر‌‌به‌فرد هستند.
در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.
كلمه Universe (به معنای جهان) كه در زبان انگلیسی برای توصیف بی‌نهایت و فضای لایتناهی به كار می رود از دو جزء UNI به معنی یك و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یك آواز. به تازگی دانشمندان علم ستاره‌شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده‌اند كه آفرینش نه با یك انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) كه با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی كه به تدریج منتشر شده و اكنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه كمبریج نیز دریافته‌اند كه خورشید كهكشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیك می‌خواند. (1) اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلكه در مولكولها و اتمها نیز یافت شده‌اند. دكتر دیوید دیمر (2) زیست شناس و سزوان ژاندر (3) موسیقی دان، سراع شگفت‌انگیزترین مولكول حیات یعنی DNA رفته‌اند. این ایده كهDNA و موسیقی ممكن است با یكدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دكتر سوسومواوهنو (4) مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار شونده تشكیل شده است. رمزهایی كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئین‌ها و در نهایت موجودات زنده شكل می‌گیرند. DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كره زمین می‌باشد، در آغاز حیات تاكنون، و راستی این زبان مشترك چه می‌گوید؟
دكتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولكول DNA به وسیله اسپكترومتر مادون قرمز و تبدیل فركانسها به نت موسیقی، سعی كردند این زبان مشترك را به صوت ترجمه كنند.(5) و حالا سؤال این است: آیا این اصوات و نتها، ملودیك و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعه‌ای نامنظم و تصادفی از صدا و فركانسهاست؟
آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفت‌انگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!
ژاندر در این رابطه می‌گوید: «برخی از این تركیبات فركانسها، بسیار حیرت‌انگیز بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش می‌دادم.
بسیاری از افرادی كه به موسیقی DNA گوش دادند، كاملاً هیپنوتیزم و مسحور شده‌اند و بسیاری دیگر نیز ساعتها گریسته‌اند. برخی دیگر اذعان كرده‌اند كه این موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی كه با موسیقی كلاسیك آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره كرده‌اند.
دكتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می كنند. آنها نمی توانند باور كنند كه بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.
نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز ممكن است. به بیان دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمی گردانید . در پایان نتیجه شبیه یك رشته از DNA می شود. اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد!
دانشمندان از نتایج این یافته ها در تحقیقات پزشكی نیز استفاده كرده اند. اگر شما هم اهمیت دنبال كردن این آواها را بدانید ممكن است به این نتیجه برسید كه با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری كه از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شده اند، پیدا شود. فابین مامن یك متخصص بیوانرژی است كه با كمك هلن گریمال بیولوژیست و موسیقی دان، بیش از یك و نیم سال بر روی افكت های سلولهای سرطانی در مركز ملی فرانسه كه یك مركز معتبر تحقیقات اند است كار كرده اند. آنها به این نتیجه رسیده اند كه سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می كنند.
و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد كه قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می كند،صداهایی كه آوادرمانی را به عنوان یك پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح می كند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال كرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یك ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یكی از آنها كاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی كند. جراح او گزارش می دهد كه اندازه تومور كاملا كوچك شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود.
از این یافته ها به این نتیجه می رسیم كه وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آواز می خوانند ما سلامت هستیم و وقتی كه آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند ما احساس بیماری می كنیم.
و این داستان شگفت‌انگیزتر می‌شود اگر بدانیم كه تمام سلولهای بدن یك موجود زنده، دارای یك نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترك)، با DNA دیگری متفاوت است و این بدین معناست كه در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر‌‌به‌فرد هستند. تصور كنید چگونه «100 تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه هستند و شاید این آواز، هم‌ آوا با آواز كهكشان پرسیوس باشد! چرا كه نه؟ موسیقی‌دان و رهبر اركستری كه نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یكی بوده و یكی هست.
نكات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافته‌ها وجود دارد. هر چه موجود از نظر تكاملی (تكامل در زیست‌شناسی) پیشرفته‌تر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیده‌تر شده است. یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA كمتر و پروتئین‌های محدودتر، موسیقی ساده‌تری ایجاد می‌كند. در حالیكه در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی می‌شود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است.
و راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم‌آهنگ می‌نوازیم؟ آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر می‌نوزایم؟ آیا با هر حركت آرام او، آرام و با هر اشاره سریع، تند می‌زنیم؟ شاید هم ساز خودمان را می‌زنیم؟

ترجمه: فروغ بصیرت
تدوین و تالیف: سارا یوسف پور

سایت هایی كه می توانید در آنها اطلاعات بیشتری در مورد این موضوع پیدا كنید و به موسیقی دی ان ای گلبولهای قرمز و بعضی دیگر از انواع سلول ها گوش دهید:

http://www.yourdnasong.com/music_samples.html

http://www.oursoundunivers e.com
http://www.dnamusic. com
http://www.nsliy-genetics. org/dnamusic

 
3 دیدگاه

نوشته شده توسط در آوریل 15, 2010 در از نگاه دیگران

 

برچسب‌ها: , , ,

هفت سین و دلایل این سنت

عدد هفت نزد ايرانيان قديم مقدس بود و به خاطر اجرام هفتگانه آسمانی يعني زهره ، مشتري ، عطارد ، کیوان ، مريخ ، زمين و خورشيد عدد هفت را گرامي مي داشتند.
ایرانیان باستان اعتقاد داشتند كه عقل مقدس يعني اهورامزدا كه به او سپندمينو نيز گفته مي شد ، شش وزير بزرگ به نام امشاسپندان دارد كه يعني مقدسان جاويدان و اين شش امشاسپند با سپندمينو تشكيل (هفت سپند) مي دهند.
علت اين كه هفت سين به راستي هفت سين است ، اشاره به هفت امشاسپند است وچون كلمه سپند با سين شروع مي شده ، روي اين اصل به علامت آن هفت مقدس جاوداني ، چيزهائي در نظر گرفته شده كه هم با حرف سين شروع شده باشند وهم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.
سبزه كه معمولا جوانه گندم و یا عدس بوده كه نماد نوزايي و تولد دوبارهاست .
سمنو ، كه شيرين و كرم مانند بوده، از جوانه گندم درست می شود ونشانی از هنر والای آشپزی ایرانی است.
سيب نماد سلامتی و زيبايي است.
سنجد ، نماد عشق است و گفته می شود درخت سنجد پر از گل و ميوه آدم را به سرای عشق می كشاند.
سير ، نشان دارو و شفابخشی است.
سماق ، نماد رنگ خورشيد به هنگام طلوع بوده. ايرانيان باستان براين باوربودند كه باظهور خورشيد نيكی بربدی پيروزمی گردد.
سركه ، نشان قدمت و صبر و بردباری است.
برای اينكه تمام اميد و آرزوها بيان گردد ، نماد های ديگری به سفره هفت سين اضافه می شود :
چند سكه كه نماد ثروت و دارایي است .
سبدی از تخم مرغ كه نشان زايندگی است.
پرتقال شناور در آب كه چرخش زمين در فضارا نشان می دهد.
ماهی قرمز طلايی رنگ در تنگ آب نشان زندگی است.
جام گلاب نماد قدرت سحر آميز پاكيزگی است.
در كنارسفره هفت سين اسفند دود می كنند كه ارواح خبيثه را دور نمايند.
گلدانی پراز گل سنبل وهمچنين آينه ای كه نماد تصوير پيدايش است بر سر سفره هفت سين گذاشته می شود.
در دو طرف آينه دوشمعدان گذاشته می شود و به تعداد فرزندان خانواده شمع روشن می گردد.
شمع ها نماد شادی و روشنگری هستند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در مارس 13, 2010 در از نگاه دیگران

 

Scruple/استیصال

درود مثل گذشته های دور
باز میخوام شروع کنم به نوشتن اما نمیدانم میشه با یه برنامه شروع به نوشتن کرد یا خیر
اما همیشه با نوشتن اروم میگیرم
اگر وقت اجازه بده باز از خودم و البرز و زندگی براتون یادداشت میگذارم

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در سپتامبر 7, 2009 در از نگاه بابا

 

برچسب‌ها:

FUEL or FOOD/وعده غذائی

حالا كه بيدار شدم ، شنيدم چند تا نوزاد همسن و سال من در جاي خود براي مسائل مختلف گريه مي كردند

يكي چون باباش راننده مسافركش شخصي بود و كارت سوختش رو همين اول ماهي گم كرده بود ،داشت گريه مي كرد

يكي چون گفته بودند چند شبي بخاطر عدم انعقاد خون مادرش بايد بيشتر در بيمارستان بماند گريه مي كرد

هم به خاطر مادرش هم به خاطرش پدرش كه خرج بيمارستان هرشب سر به فلك مي گذارد

احمدرضاي بيچاره هم كه از همه امون چند روزي بزرگتر بود به خاطر مشكل دفعي دستگاه گوارشي اش و بند آمدن شير مادرش از ناراحتي براي وي ،گريه مي كرد

و مي گفت : قراره ببرندش  بيمارستان آتيه كه عملش كنند

يكي به خاطربيكاري پدرش به دليل عدم تمديد قراردادش با محل كارش دقيقا از سه روز قبل يعني سي ام مهر هشتاد و شش

انگاري با  تمام شدن مهر هرگونه مهري از اين پدر و خانواده اش بريده شده الي مهر خداي متعال

يكي هم به خاطر وصل كردن بد سرم (به ضم سین ) به دستش غرغر مي كرد و . . .

من هم حيروون اين وضعيت و اين فهم و شعور رفقام

تا اينكه يه خانوم ناز نازي چون شما خوبان اومد و پاي چپم رو زد توي يه جاي نرم خيس بعد با يه كاغذ خشكش كرد بعد هم پاي راستم رو چنين كرد

بعدها فهميدم استامپ بوده و اثر پاي من را در پرونده ام زده اند

بعد مرا در يك جاي نرم كه تكان تكان هم مي خورد گذاشتند و از راهروي هاي مختلف مرا گذر دادند ، وارد يه اتاق شدم كه خانمي رو تخت استراحت مي كرد و يه آقا و خانوم مهربون (پدربزرگ و عزيز) من را نگاه مي كردند  و هي قربان صدقه من مي رفتند و . . .

بابا من گرسنه ام ، آخه قربون صدقه به چه درد من مي خوره!

دستام و پاهام سرد شده كسي چرا مراقب كنترل حرارت بدن من نيست!

من را گذاشتند كنار تخت

ايول بوي همان دوست آشنايم بود

مرا بلند كردند و گذاشتند روي سينه دوست قديمي ام

و من شروع كردم به مكيدن از شيره جان دوستم

بسيار خوشمزه بود و گرم ، اولش كمي غليظ و سفت بود كه فكم خسته مي شد ولي بعدش رقيق تر شد

ولي دوستم هنوز خسته و بي حال روي تخت بود

راستي بعد از خوردن شير همه به دوستم لقب مادر دادند  و ديدم كه واقعا برازنده وي هست زيرا ظاهرا فقط مادر است كه مي تواند گرسنگي مرا تشخيص و حل كند

ديگه احساس گرسنگي شديد ندارم كه همون خانوم نازنازي بدجنسانه مرا از مادرم گرفت و برد پيش رفقام 

 
4 دیدگاه

نوشته شده توسط در آوریل 13, 2008 در از نگاه البرز

 

برچسب‌ها: , , ,

Congratulation/تبریکات

. . . گرسنگي و جدايي باعث شده كه يه صداهايي بصورت بم از زير پتو بشنوم .

مثلا:

- چقدر ريزه ، اما سفت است

- خيلي هوشياره

- شما پدرش هستين ؟

- تبريك عرض مي كنم

- حال مادرش چطوره ؟

- تو ريكاوري است

- همه چي مرتب و منظم است

- نگاهش كنيد ، قشنگه ؟

- چه تر و تميزه

- مبارك باشه

- هم بچه و هم مادرش سالم اند

- خدا رو شكر

- ما مي بريمش يه سري آزمايشات روش انجام بديم بعد مي آوريمش و . . .

نميدونم اين همه حرفاي بي ربط و با احساسات مختلف براي چي يا براي كي بود ؟ 

من رو كه زير پتو گذاشته كه احتمالا نبينم و نفهمم جريان چيه! 

اما حس مي كردم كه داريم ارتفاع كم مي كنم 

باز رسيديم به جايي كه صدايي گفت :دينگ طبقه دوم .

بخش نوزادان رسيدم يه جايي كه چند تا موجود كوچولو داشتن آواز مي خوندند و به نوعي ابراز وجود مي كردن اما اونقد خوابم بود كه ديگه صداها اذيتم نمي كرد

و بعدش ديگه نفهميدم چي شد . . . 

ادامه . . .

 
۱ دیدگاه

نوشته شده توسط در فوریه 2, 2008 در از نگاه البرز

 

برچسب‌ها:

DISTANCE/جدایی،فاصله

سلام

. . . بالاخره من رو از دوستم جدا انداختند ، زياد سردم نبود اما گرسنگي داشت بدجوري خودنمايي مي كرد

هم جاي كتكاي سرتا پا سبزا درد مي كرد و هم فكر اين كه : من كه راه گوارشي ام نيز قطع شده ! ديگه چه جوري از دست اين گرسنگي مي تونم خلاصي پيدا كنم؟؟؟

خواب بر من مستولي شده بود و  . . .

عجب اوضاع وانفسايي بود گرسنگي ،سرما ،درد كتك از سرتا پا سبزا ،دوري از دوست ،نور زياد ،صداي خدا رو شكر و خسته نباشيد ، و از همه بدتر فكر پيدا كردن راهي براي رفع گرسنگي و رجعت به درون

ادامه دارد . . .

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در ژانویه 31, 2008 در از نگاه البرز

 

برچسب‌ها:

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 139 مشترک دیگر بپیوندید